ایلیاایلیا، تا این لحظه: 17 سال و 10 ماه و 20 روز سن داره

خاطرات کودک من

خاطرات ایلیاجان همه ی زندگیم

زمینی شدن ایلیا جون

1400/8/16 18:18
نویسنده : مامان یلدا
104 بازدید
اشتراک گذاری

ساعت ۶صبح ۱۷ آذر سال ۱۳۸۷ بود هنوز یه هفته تا به دنیا اومدنت وقت داشتیم اما انگار تو خیلی عجله داشتی😂

کیسه آب بچه پاره شد و مجبور شدیم یه هفته زودتر تورو تو بغل بگیریم و خیلی هم خوشحال شدم

دکترت خانم صدیقه احمدیان گفت دیگه باید بچه رو به دنیا بیارم خلاصه بعداز انجام تشریفات زایمان و کلی انتظار واسه اینکه گل پسرم بیاد ساعت شده بود ۸و بیست دقیقه شب که دیدم فرشته زندگیم دیگ  زمینی شده واسه بغل کردنت دیگه تحمل نداشتم صبر کنم صدای گریه کردنت برام بهترین و قشنگترین آهنگی بود که تا حالا شنیده بودم

پشت در اتاق زایمان بابا و عزیز و بقیه بستگان منتظر دیدنت بودن همه با شنیدن اینکه اومدی و سالمی کلی خوشحال شدن و با خیال راحت به خونه برگشتن منو تو اون شب رو تو بیمارستان موندیم

فردای اون روز یعنی ۱۸ آذر ۸۷ برگه ترخیص از بیمارستان رو امضا کردن 

از بیمارستان رفتیم پیش دکتر زاهدپاشا سونوگرافی واسه تو پسر گلم تا از سلامتت به طور کامل مطمعن بشیم بعد از انجامش و شنیدن خبرای خوب به خونه برگشتیم

عزیز دلم خوش اومدی

پسندها (1)

نظرات (1)

مامانمامان
17 آبان 00 7:36
سلام!
خوش اومدید به نی نی وبلاگ❤️
دنبالتون کردم خوشحال میشم دنبالم کنید✨
مامان یلدا
پاسخ
ممنون از نگاه زیباتون😍